با یاد همکاراز دست رفته؛ سهیلا بسکی


با یاد همکاراز دست رفته؛ سهیلا بسکی

نویسنده: محمدرضا حائری مازندرانی

  سهیلا بسکی : نویسنده، مترجم و مدیر مسئول مجله معمار
هم سن و سال بودیم اما سی و چند سال بعد از تولدمان همدیگر را شناختیم.از طریق مجله آبادی با هم آشنا شدیم- سال ها پیش در ساختمان آجری ده طبقه وزارت مسکن و شهرسازی در خیابان بیژن. انتشار مجله آبادی در آن وقت پاسخی مبرم به نیازی جدی برای تحقق معماری معاصر بود و سهیلا بسکی یکی از اصلی ترین پایه گذاران آن مجله بود.
معمار نبود اما از تشخیص معمارانه بسیار بالایی برخوردار بود و همتی بی نظیر داشت و آنچنان پیگیرکه چون پایه های" آبادی" سست شد، بناهائی مستحکم تر ساخت : مجله و جایزه  معمار که همچنان پابرجا هستند.
در دهه هفتاد بعنوان هماهنگ کننده پروژه طرح جامع شهر پردیس، مرا به همکاری دعوت کرد.  در این طرح دو سه سالی همکار بودیم و گفتگوها داشتیم  در بارۀ جامعۀ ایران و شهرو شهریت و شهروندی. شهرجدید پردیس از اولین تجربه های شهرسازی "نیوتاون" ها در ایران بود. تجربه ای که از شدت تداوم بی تجربگی، تا امروز همچنان در رنج است.
 سهیلا بسکی شهرساز نبود اما از بینش شهرسازانۀ بسیار عمیقی بر خوردار بود. مجله شهر را منتشر نمود ومجالی برای مجله معمارفراهم آورد تا مباحث شهرسازی تداوم یابند.
هنگامی که برای تاسیس مجله معمار عزمش را جزم کرد برای تامین منابع مالی به دوستان  حامی این اندیشه مراجعه کرد. در آن هنگام در گروه معماری فرودگاه امام خمینی کار می کردم. با شوق تمام بخشی ازحقوقم را هدیه کردم و او نیزبا روی خوش و خنده های شادی آفرینش تشکر کرد و با مجموعۀ این حمایت های کوچک، بدون کوچک ترین تردید و تاخیر مجله معمار را به بازار عرصه کرد.  با اراده و راهبری سهیلا بسکی مجله و جایزه معمار توانسته بیش از یک دهه در فضای هرج و مرج طلبانه ساخت و سازهای بی کیفیت به جریانی جدی در معماری معاصر ایران تبدیل شود.
دردهۀ هشتاد، دفتر کار هردوی ما در خیابان های اندیشه درشرق سهروردی بود.  با مصادره شدن مجله معماری وشهرسازی به توسط عده ای از همکاران، به دعوت و تشویق مدیر دفتر پژوهشهای فرهنگی، به انتشار مجله اندیشه ایرانشهر مشغول شدم. تازه از خیابان ایرانشهر به خیابان اندیشه یک نقل مکان کرده بودیم و با فاصلۀ مکانی اندک از یکدیگر، او مرا در موارد گوناگون مانند معیارهای داوری در مسابقه معماری و موضوع بعضی از شماره های معمار به گفتگو دعوت می کرد؛ و من هم گاه گاه و پراکنده به احترام همکاری های حرفه ای برای مجله معمار مقاله هائی نوشته و می نویسم.
دیدار ها در دهۀ نود بسیار کمتر شده بودند. گاه پنجشنبه ها در کوهپایه درکه دیدار داشتیم و یا گفتگوهای تلفنی و بیشتر گفتگوهامان به بزرگ شدن فرزندانمان و کیفیت رشد آن ها محدود می شد؛ بیشتر دربارۀ نسل آینده گفتگو می کردیم.
از همان دیدار های نخستین به گونه ای ملموس، معلوم بود که دیدگاه هایما ن - با آنکه افق های مشترکی را دنبال می کنیم - متفاوت است. اما هرگز این تفاوت دیدگاه از احترام متقابل  و گفتگوهای عمیق حرفه ای نکاست. این یاد و احترام همچنان  تا حیاتی هست باقیست.
آنچه در این میانه جان کلام است این نیست که سرنوشت،  قلمرو تاثیر گذاری اورا با معماری معاصر ایران پیوند زده ویا او به تشخیص شخصی به این وادی روی آورده. آنچه آدمی را به تعجب و حیرت وا میدارد این است که در این سه دهه هزاران معمار از دانشگاه های ریز و درشت فارغ شده اند و یک هزارم سهیلا بسکی که معمار نبود بر معماری معاصر ایران تاثیرنداشته اند. جان کلام اینکه او اهل کلام بود، اهل کلمه بود، اهل بود و ماندنش چه مانا  و رفتنش چه سهل بود.
 محمدرضا حائری مازندرانی
معمار، شهرساز و مدیر مسئول مجله اندیشه ایرانشهر        
8 خرداد 1394